رای وحدت رویه 565 – 1370/4/18

رأی وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مورد لزوم حضور مستأجر کل در جریان دعوی در مواردی که از طرف موجر علیه مستأجر جزء اقامه دعوی می شود

‌رأی وحدت رویه

هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مورد لزوم حضور مستأجر کل در جریان دعوی در مواردی

که از‌طرف موجر علیه مستأجر جزء اقامه دعوی می‌شود

‌رأی وحدت رویه شماره ۵۶۵ هیأت عمومی دیوان عالی کشور (‌صفحه ۳۵۶)

‌روزنامه رسمی شماره ۱۳۵۵۹-۱۳۷۰.۷.۷

‌شماره .۱۳۹۶‌هـ ۱۳۷۰.۵.۱۳

[z]‌پرونده وحدت رویه ردیف ۱۰.۶۹

‌ریاست محترم دیوان عالی کشور

‌احتراماً به استحضار می‌رساند: یکی از وکلای دادگستری طی نامه ارسالی به دادسرای

دیوان عالی کشور اشعار داشته که دادگاههای حقوقی یک در‌موارد مشابه آراء مختلف

صادر نموده‌اند و درخواست طرح موضوع را در هیأت عمومی نموده است اینک خلاصه جریان

پرونده‌ها معروض می‌گردد.

۱ - به حکایت پرونده ۱۶۲.۶۷ آقای رجب چینی‌چیان و عده دیگر دادخواستی علیه آقای

مرادخان به خواسته الزام خوانده به حضور در دفترخانه‌اسناد و تنظیم سند اجاره به

دادگاه حقوقی ۲ تهران تسلیم و توضیح داده که مرحوم حسین صفایی مستأجر شش دانگ

محوطه محصور ساخته شده در‌پلاک شماره ۲۵۱ فرعی از ۲۳۹۸ اصلی واقع در بخش ده تهران

مشتمل بر محوطه انبار و تعمیرگاه دکاکین متعدد بوده و به موجب سند اجاره برای

مدت‌دو سال از اول فروردین ماه ۵۲ در اجاره داشته و طبق مندرجات سند مورد بحث

اجازه داشته انبار و مغازه‌های داخل محوطه گاراژ را برای مدت اجاره‌به دیگران

اجاره دهد مستأجر موصوف طبق اختیار حاصله دو باب از مغازه‌های استیجاری را به

خوانده واگذار نموده بنا به تجویز ماده ۱۰ قانون موجر‌و مستأجر به علت انقضای مدت

اجاره تقاضای صدور حکم بر الزام خوانده به حضور در دفترخانه و تنظیم سند رسمی

اجاره با اجاره ماهیانه ۲۵۰۰۰‌ریال دارد، پس از وصول دادخواست و ثبت و تعیین وقت

سرانجام به موجب دادنامه شماره ۴۴۳-۶۶.۷.۲۱ با این استدلال که بدون دخالت

مستأجر‌کل رسیدگی به دعوی وجاهت ندارد و اقدام در این زمینه ممکن است به حقوق

مکتسبه مستأجر کل لطمه وارد نماید خصوص

اً این که در شرایط فعلی‌فقط قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال ۵۶ به قوت خود

باقی بوده و سایر قوانین در این زمینه لازم‌الرعایه نیست دعوی را به کیفیت

مطروحه‌قابل استماع ندانسته و از این رأی پژوهش‌خواهی شده که شعبه ۱۸ دادگاه حقوقی

یک تهران به موجب دادنامه ۲۱۲-۶۷.۵.۲۴ قرار صادره از دادگاه‌بدوی را تأیید کرده

است.

۲ - به حکایت پرونده ۷۶.۳۴۰.۶۶ آقای چینی‌چیان و شرکاء دادخواستی علیه آقای ایلیا

یعقوبی و آپریم به خواسته الزام آنان به تنظیم سند رسمی‌تسلیم و ضمن دادخواست

توضیح داده است مرحوم حسین صفایی به موجب سند اجاره شماره ۷۵۷۶۰-۵۶.۳.۲۵ صادره از

دفتر ۱۲۲ تهران‌ششدانگ محوطه گاراژ را در اجاره داشته و با اختیاری که داشته دو

باب از مغازه‌های مورد اجاره را به خواندگان به مدت دو سال اجاره داده و با

انقضای‌مدت اجاره تقاضای صدور حکم به الزام خواندگان به تنظیم سند اجاره به

ماهیانه ۲۵۰۰۰ ریال برای هر باب دارد، پس از وصول دادخواست و رسیدگی‌سرانجام به

مدت دادنامه ۴۷۸ با این استدلال که طبق رأی هیأت عمومی دیوان عالی کشور فقط مقررات

مالک و مستأجر مصوب سال ۵۶ حاکم بر‌قضیه می‌باشد و بدون دخالت مستأجر کل اخذ تصمیم

قانونی میسور نیست دعوی خواهانها را به کیفیت مطروحه قابل استماع ندانسته و از این

حکم‌پژوهش‌خواهی شده و شعبه ۷ دادگاه حقوقی یک به موجب دادنامه ۲۳۸-۶۷.۴.۱۴ با این

استدلال که مستأجر کل به علت انتقال ملک به غیر سمتی‌ندارد با توجه به مفهوم قسمت

آخر ماده ۱۰ قانون روابط موجر و مستأجر سال ۵۶ اعتراض را وارد تشخیص و با فسخ قرار

صادره پرونده

را برای‌رسیدگی ماهوی اعاده داده است.

۳ - به موجب پرونده دیگری آقای چینی‌چیان و شرکاء دادخواستی به خواسته الزام به

تنظیم سند اجاره علیه آقای اسماعیلی تسلیم و بشرح دو پرونده‌مذکور بیان ادعا نموده

است و دادرس دادگاه حقوقی دو پس از رسیدگی دعوی خواهانها را به کیفیت مطروحه که

مستأجر کل طرف دعوی قرار نگرفته‌اظهار نظر به عدم استماع دعوی نموده و بر اثر

پژوهش‌خواهی دادگاه شعبه ۳۷ حقوقی یک تهران به موجب دادنامه شماره ۳۶۴- ۶۶.۱۰.۲۶

به این‌استدلال که مدت اجاره منقضی شده با فسخ قرار صادره پرونده را برای رسیدگی

ماهوی به دادگاه بدوی اعاده نموده است، بنا به مراتب بشرح ذیل اظهار‌نظر می‌نماید.

‌نظریه - همانطور که ملاحظه می‌فرمایید در موضوع مشابه از شعب ۷ و ۳۷ دادگاه حقوقی

یک از یک طرف و شعبه ۱۸ دادگاه حقوقی یک از طرف‌دیگر آراء مختلف صادر گشته است،

بنا به مراتب به استناد ماده ۳ قانون اضافه شده به قانون آیین دادرسی کیفری مصوب

یکم مرداد ماه ۱۳۳۷ تقاضای‌طرح در هیأت عمومی دیوان عالی کشور جهت اتخاذ رویه واحد

دارد.

‌معاون اول دادستان کل کشور - حسن فاخری

[z]‌جلسه وحدت رویه

‌به تاریخ روز سه شنبه ۱۳۷۰.۴.۱۸ جلسه وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور به

ریاست حضرت آیت‌الله مرتضی مقتدایی رییس دیوان‌عالی کشور و با حضور حضرت‌آیت‌الله

سید ابوالفضل موسوی تبریزی دادستان محترم کل کشور و جنابان آقایان رؤساء و

مستشاران شعب حقوقی و‌کیفری دیوان عالی کشور تشکیل گردید.

‌پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و بررسی اوراق پرونده و استماع عقیده حضرت

آیت‌الله سید ابوالفضل موسوی تبریزی دادستان کل کشور مبنی بر"‌در صورتی که مستأجر

کل فقط از مالک بدون پرداخت وجهی به عنوان سرقفلی ملک را اجاره کرده باشد پس از

تمام شدن مدت اجاره هیچ گونه حقی‌نسبت به مورد اجاره ندارد و اگر مستأجر کل به

مالک سرقفلی داده، یا در یکی از مغازه‌ها، خود کار می‌کرده، نسبت به آن مورد حق

سرقفلی دارد و‌شرکت او در دعوی ضروری است، بنابراین دادگاهها حسب مورد باید اقدام

به صدور حکم مقتضی نمایند." مشاوره نموده و اکثریت بدین شرح رأی‌داده‌اند.

[z]‌رأی شماره ۵۶۵-۱۳۷۰.۴.۱۸

‌رأی وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور

‌در دعوی موجر علیه مستأجر جزء به خواسته الزام به تنظیم اجاره‌نامه که به استناد

ذیل ماده ۱۰ قانون روابط موجر مستأجر مصوب دوم خرداد ماه۱۳۵۶ اقامه می‌شود طرف

دعوی قرار دادن مستأجر کل هم در مواردی ضرورت دارد که بری احراز رابطه استیجاری

فیمابین مستأجر جزء و مستأجر کل‌و قطع رابطه استیجاری مستأجر کل با موجر لازم باشد

بنابراین آراء شعب ۷ و ۳۷ دادگاه حقوقی یک تهران که با احراز قطع رابطه مستأجر کل

با موجر‌صادر شده در حدی که با این نظر مطابقت دارد صحیح تشخیص می‌شود.

‌این رأی بر طبق ماده ۳ از مواد اضافه شده به قانون آیین دادرسی کیفری مصوب اول

مرداد ماه ۱۳۳۷ برای دادگاهها در موارد مشابه لازم‌الاتباع است.

وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مورد شمول مقررات قانون روابط موجر و مستأجر به کلیه اماکنی که

رأی وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مورد لزوم حضور مستأجر کل در جریان دعوی در مواردی که از طرف موجر علیه مستأجر جزء اقامه دعوی می شود

‌رأی

وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مورد شمول مقررات قانون روابط موجر و

مستأجر به کلیه اماکنی که‌قبل از تصویب قانون به اجاره واگذار شده‌اند.

‌رأی شماره ۵۲۰ - (‌صفحه ۹۳۶)

‌روزنامه رسمی شماره ۱۲۸۶۹-۱۳۶۸.۲.۱۳

‌شماره ۹۹۹- هـ ۱۳۶۸.۱.۲۸

پرونده وحدت رویه ردیف: ۳۳.۶۶ هیأت عمومی

‌ریاست معظم دیوان عالی کشور

‌احتراماً به استحضار می‌رساند. آقای معاون کل دادگستری آذربایجان غربی به شرح نامه

۲۰۷۷-۶۴.۶.۷ فتوکپی مشروحه شماره ۶۴-۶۴.۶.۴ یکی از‌وکلای دادگستری را به پیوست

فتوکپی دادنامه شماره ۵۴۲-۶۴.۵.۲۴ شعبه اول حقوقی ارومیه و دادنامه شماره

۳۲۲-۶۴.۴.۱۲ شعبه دوم حقوقی‌ارومیه به لحاظ اتخاذ رویه‌های مختلف و طرح در هیأت

عمومی دیوان عالی کشور ارسال که پرونده‌های مربوطه مطالبه گردیده و اینک خلاصه

جریان‌پرونده‌ها معروض می‌گردد:

۱ - پرونده‌های شماره ۴۱۵-۶۳ دادگاه صلح ارومیه و ۲۷۳-۶۴ شعبه اول حقوقی ارومیه

موضوع دادنامه شماره ۵۴۲ - ۶۴.۵.۲۴.

‌در پرونده شماره ۴۱۵-۶۳ دادگاه صلح ارومیه بانو نجیبه طوجی و عده‌ای دیگر بر علیه

آقای حاج فتح‌الله عارفی به خواسته خلع ید از خانه پلاک‌شماره ۳۶۴۰ بخش ۳ طرح دعوی

کرده دادگاه صلح طبق دادنامه شماره ۶۷-۶۴.۲.۲۶ به استناد مواد ۱ و ۵ قانون موجر و

مستأجر و ماده ۴۹۴ قانون‌مدنی به لحاظ انقضاء مدت اجاره حکم به تخلیه مورد اجاره

صادر نموده محکوم علیه از دادنامه شماره ۶۷-۶۴.۲.۲۶ تقاضای تجدید نظر نموده

پرونده‌به شعبه اول حقوقی ارومیه ارجاع دادگاه به شرح دادنامه شماره ۵۴۲-۶۴.۵.۲۴

با توجه به تاریخ تنظیم اجاره نامه و تاریخ تصویب مواد ۱ و ۵ قانون‌موجر و مستأجر

به این استدلال که اجاره‌نامه قبل از تاریخ تصویب قانون تنظیم گردیده و مقررات

قانون مذکور ناظر به اماکنی است که بعد از تصویب‌قانون به اجاره واگذار می‌شود. به

اماکنی که قبل از تصویب قانون به اجاره داده شده دادنامه شماره ۶۷-۶۴.۲.۲۶ مبنی بر

تخلیه مورد اجاره را فسخ و‌حکم به رد دعوی موجرین صادر نموده است.

۲ - پرونده شماره ۱۳۱۷-۶۳ ح ۲ شعبه دوم حقوقی ارومیه موضوع دادنامه ۳۲۲-۶۴.۴.۱۲ در

این پرونده آقای خسرو احمدی و غیره بر علیه بنگاه‌توسعه ماشین‌های کشاورزی

دادخواستی به خواسته تخلیه مورد اجاره به دادگاه تقدیم شعبه دوم دادگاه حقوقی

ارومیه به موضوع رسیدگی و طبق‌دادنامه شماره ۳۲۲-۶۴.۴.۱۲ حکم به تخلیه مورد اجاره

به علت انقضای مدت اجاره به استناد ماده ۴۹۴ قانون مدنی صادر کرده است با توجه

به‌مراتب اشعاری به شرح آتی اظهار نظر می‌شود.

‌نظریه - همانطور که ملاحظه می‌فرمایید در موضوع واحد شعب اول و دوم دادگاه حقوقی

ارومیه آراء مختلف صادر نموده‌اند یعنی شعبه اول تخلیه‌مورد اجاره به علت انقضاء

مدت را به استدلال این که قانون موجر و مستأجر (‌ مصوب سال ۶۲) بعد از تنظیم اجاره

نامه به تصویب رسیده و مقررات‌مذکور ناظر به اماکنی است که بعد از تصویب قانون به

اجاره واگذار می‌شود نه اماکنی که قبل از تصویب قانون به اجاره داده شده حکم به رد

دعوی‌موجرین داده ولی شعبه دوم دادگاه حقوقی ارومیه به استناد ماده ۴۹۴ قانون مدنی

حکم به تخلیه مورد اجاره به لحاظ انقضاء مدت اجاره صادر کرده‌است بنا به مراتب به

استناد ماده ۳ اضافه شده به قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال ۱۳۳۷ تقاضای طرح در

هیأت عمومی دیوان عالی کشور به‌منظور ایجاد هماهنگی دارد.

‌معاون اول دادستان کل کشور - حسن فاخری

جلسه وحدت رویه

‌به تاریخ روز سه شنبه: ۱۳۶۷.۱۲.۹ جلسه وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور به

ریاست حضرت آیت‌الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی‌رییس دیوان عالی کشور و با حضور

جناب آقای مهدی ادیب رضوی نماینده دادستان محترم کل کشور و جنابان آقایان رؤسا و

مستشاران شعب کیفری و‌حقوقی دیوان عالی کشور تشکیل گردید. پس از طرح موضوع و قرائت

گزارش و بررسی اوراق پرونده و استماع عقیده جناب آقای مهدی ادیب رضوی‌نماینده

دادستان محترم کل کشور مبنی بر "‌بسمه تعالی: با توجه به مواد ۱ و ۱۵ قانون روابط

موجر و مستأجر مصوب سال ۱۳۶۲ و ماده ۴۹۴ قانون‌مدنی صدور حکم به تخلیه مورد اجاره

مسکونی پس از انقضاء مدت اجاره اعم از این که تاریخ تنظیم اجاره‌نامه قبل یا بعد

از تاریخ تصویب این قانون‌باشد بلامانع است لذا رأی شعبه دوم دادگاه حقوقی ارومیه

که بر همین اساس صادر شده تأیید می‌شود." مشاوره نموده و اکثریت قریب به اتفاق

بدین‌شرح رأی داده‌اند:

رأی شماره: ۵۲۰-۱۳۶۷.۱۲.۹

‌رأی وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور

‌ماده اول قانون روابط موجر و مستأجر مصوب اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ علی‌الاطلاق کلیه

اماکن مسکونی را که به شرح این ماده به منظور اجاره به‌تصرف متصرف داده شده یا

بشود مشمول قانون مزبور قرار داده و ماده ۱۵ این قانون با ماده اول آن تعارض ندارد

و از حکم کلی آن مستثنی نمی‌باشد‌بنابراین کلیه اماکن مسکونی که به شرح ماده اول

به منظور اجاره به تصرف متصرف داده شده یا بعداً داده شود تابع مقررات قانون مزبور

و ماده ۴۹۴‌قانون مدنی و شرایط مقرر طرفین است و رأی شعبه دوم دادگاه حقوقی یک

ارومیه که بر اساس این نظر صادر شده صحیح تشخیص می‌شود - این رأی‌بر طبق ماده ۳ از

مواد الحاقی به قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۳۷ برای دادگاهها در موارد مشابه

لازم‌الاتباع است.